آیینه

سکوت را تجربه کن و آیینه صفت شو

زندگی را در خود منعکس کن


ذهن خود را به آلبوم خاطرات مرده تبدیل نکن

همچون آیینه باش و لحظه لحظه زندگی کن


آیینه هرگز عکسی را در خود نمی گذارد همواره خالی است

عشق رایحه و روشنایی شناخت خویشتن و خود بودن است


عشق لبریزی شور و مستی است...سهیم شدن خویشتن با دیگران است

وقتی در میابی که از هستی جدا نیستی عشق تحقق میابد


عشق رابطه نیست مرتبه ای از وجود است

عشق به هیچ کس تکیه ندارد


آدمی عاشق نمی شود بلکه عین عشق می شود

البته وقتی عین عشق شد عاشق نیز هست

داستان لیلی و مجنون به روایت جامی

مردی ثروتمند در قبیله ی عامریان ، ده پسر دارد که نام کوچکترین آنها قیس است :

                از جاه هزار زیب و فر داشت                        وان از همه به که ده پسر داشت 

قیس در جوانی هر بار به سراغ زیبا رویی می رود ؛ تا اینکه روزی از فردی نشان لیلی را می یابد و به سوی قبیله اش می شتابد و در همان نگاه اول به لیلی دل می بازد ؛ اما لیلی به سادگی او را نمی پذیرد ، بلکه او را می آزماید و هنگامی که قیس از این آزمایش سربلند بیرون می آید ، با او سخن می گوید و هر دو به راز و نیاز می پردازند و با هم پیمان دوستی می بندند :

                کز قیس رمیده دل چو لیلی                         دریافت به سوی خویش میلی

                می خواست که غور آن بداند                         تا بهره به قـدر آن رسانــــد

ادامه نوشته

 تصوير عاشق ايراني

تصوير عاشق ايراني در طول اعصار، بسته به ساختار تاريخي عصر و هويت مناسبات انديشه گون حاکم بر مجاري ظاهري و باطني آن عصر و دست آخر تنوع سبک هاي زباني لازم جهت صورت بندي هاي زيبايي شناسانه ، دستخوش تغييرات و افت و خيزهاي متنوعي شده است .

 به روايت تاريخ هنر عشق ، معمولاص ميان ساختار تاريخ در کليت اش و ساحت صوري عاشق نوعي رابطه رمزناک و تنگاتنگ وجود دارد. به عنوان مثال در دوره يي که جغرافياي فکري ما، بافتي عرفاني داشت که خود آميزه يي استتيک ميان عشق ازلي و زهد صوفيانه بود، به طبع اش تصوير عاشق هم ، هرچند باز در شولاي ابهام ، استعلايي ترين فرم بصري اش را در زبان مينياتوري و فضاهاي تعليق وار مستتر در رمزپردازي هاي هنر حافظ ، به ؤبت مي رساند، در وجود آشنازدا و ساختارشکن رند حافظانه .

 

ادامه نوشته

طريقت نقشبنديه

  نقشبنديه طريقتي است منسوب به خواجه بهاالدين محمد نقشبند بخارايي ۷۹۱-718( ه.'ق .) ولي بهاالدين را بنيانگذار و موسس اين طريقت نمي توان شمرد. طريقه او به حقيقت دنباله طريقه خواجگان است . طريقه و سلوکي که خواجه يوسف همداني )535-440( و خواجه عبدالخالق غجدواني (متوفي  )575 بنيان نهاده بودند. خواجه بهاالدين که خود از جانشينان عبدالخالق تعليم يافته بود محيي و مصلح طريقت خواجگان شد. و طريقت نقشبندي  آميخته اي شد از تعاليم عبدالخالق غجدواني و بهاالدين بخارايي . طريقه نقشبندي در اندک مدتي در ماوراالنهر و خراسان رواج يافت . و پس از بهاالدين خلفاي او خواجه علاالدين عطار(متوفي )802 و محمد پارسا(متوفي )822 و يعقوب چرخي (متوفي )851 بر مسند ارشاد نشستند که در ترويج اين طريقت سهمي داشتند. و بعد از اينان خواجه عبيدالله احرار)895-806( آمد که مشهورترين و متنفذترين مشايخ عصر تيموري است . و در عهد او اين طريقت به ذروه نفوذ و شهرت و رواج رسيد. تصوف نقشبندي ، سنتي معتدل و ميانه روست . پيروي از سنت و حفظ آداب شريعت و دوري از بدعت اساس اين طريقت است . در آن نه خلوت است نه عزلت و نه ذکر جهر و نه سماع .)

ادامه نوشته

هدف از آفرینش زن از نظر قرآن

   

    هدف از آفرینش زن

    خداوند در سوره اعراف توضیح می دهد که هدف از آفرینش زن به عنوان جفت و همسر چه بوده است. مطلب مهم در گزارش و تحلیل قرآنی آن است که در هیچ جای قرآن سخن از ماهیت جداگانه و مستقل زن در حوزه آفرینش و خلقت نیست؛ بلکه همواره زن به عنوان همسر معرفی می شود. به سخنی دیگر خداوند نخست ماهیتی به عنوان زن را خلق نکرده است تا میان او و حضرت آدم به تکوین و یا تشریع ارتباط همسری ایجاد کند؛ بلکه از همان آغاز از نفس واحد و یگانه، همسرش را آفریده است تا مرد (آدم) در کنارش به آرامش رسد و کمال یابد و کامل گردد.

   

    نیاز زن و مرد به یکدیگر

    گرایش مرد به همسرش همانند گرایش کل به جزء خود است و گرایش زن به مرد همانند گرایش جزء به کل خود می باشد. از این رو مرد برای دست یابی به آرامش به جزء جدا شده خویش نیاز دارد و بی او به کمال نمی رسد و کامل نمی شود و زن بی مرد قوام و استواری نمی یابد و در نقص و جزئی بودن می ماند.

    در تحلیل قرآنی زن به مرد نیاز دارد و مرد به زن محتاج و مشتاق است؛ زیرا ماهیت مرد و زن یکی است و مرد و همسرش یک نفس کامل را تشکیل می دهند.همسرش یک نفس کامل را تشکیل می دهند.

    در گزارش قرآنی زن عامل بدبختی و یا بیرون رانده شدن انسان (آدم) از بهشت نیست و برخلاف باورهای یهودی که زن را عامل بدبختی و گناه نخست آدم برمی شمارند، زن و مرد هر دو به یک درجه در تحقق گناه دست داشته و مرتکب آن شده اند. از این رو می فرماید که ابلیس هردو ایشان را فریفت و هردو ایشان مرتکب گناه شدند. اما از آن جایی که خلافت و ولایت بر هستی از آن مرد است و مرد کل است و زن جزء و مسئولیت عمل، بر گردن کل است و حضرت آدم مقصر در گناه و تحقق و ارتکاب آن بوده است. از این رو به عنوان مسئول خود را مجبور می بیند تا پاسخ گو باشد و به درگاه خداوند توبه و انابه کند.

یا فاطمه (س)

فاطمه باره ی تن من است هرکس او را برنجاند گویی مرا رنجانده است و هرکس او را خشنود کند گویی مرا خشنود نموده است . ( بیامبر بزرگ اسلام ص )

روز زن در ایران باستان

گرامیداشت روز زن از دوران باستان در ایران برقرار بوده است . در گذشته حتی در ایران باستان ُ دوره های هخامنشی و آیین زرتشتی وضعیت زنان در حالت ثبات و اعتدال ارزشمندی قرار داشت که در هیچ یک از ممالک و اقوام یافت نمیشد . با اجرای قوانین کورش کبیر بر سرزمین بارسیان زن از چنان درجه ی احترامی برخوردار شد که آوازه ی آن به دیگر اقوام نیز رسید و باعث بیروی آنان از آداب اصیل ایرانی شد . 
ادامه نوشته

دل نوشته ای برای امام زمان

هرروز در شفق به آن اميد كه اوراببيني

برلب ايوان مي آيي و دوباره نيمه شب به سراي تنهايي خود بازمي گردي

ديگر رقص گلها هم تورانمي خنداند

ديگر نگاه عاشق شاپركان هم درتولرزش ايجادنمي كند

تنهايك نگاه!

يك صدا!

وآنگاه كه غمگين و افسرده دربسترآرميده اي

ونمي خواهي چشم به دنياي اطراف بگشايي نغمه اي آشكارتورابيدارمي كند

ديگروقت نشستن نيست

برخيزو برو

آري اوآمده اودوباره بازگشته

برمي خيزي ودوان به سوي ايـوان مي روي اورا مي بيني

چون روز اول زيباودلفريب ونغمه خوان

اين باراوست كه به نظاره جسم بي جان توايستاده

دل نوشته

اي دل بازهم براي تومي نويسم

براي توكه با تو بودنم تنها دليل بودن است

براي تو كه بي توام در زندگي قراري نيست

براي تو كه با تپشت مي تپم وبا نفست نفس مي كشم

براي تو كه درقصر دلم برتخت نشسته اي

آري براي تو

بنشين وحكومت كن كه محكم جايي داري

وهر روز هنگام شفق برلب ايوان بيا

و رقص دخترك خيال رادرباغ گل قصرت نظاره گر باش وببين كه اين دخترك باگيسوان بلند و چشمان دلفريب چگونه تو را مي لرزاند

ببين با آن ترانه مست كننده اش چگونه تو را مست مي كند

و آنگاه كه تو دوان دوان به سويش مي شتابي تااو را درآغوش كشي

ولبانش را چون غنچه اي برچيني اوسيمرغ افسانه هامي گردد

وآرام وسبك پرميزند وازدستت مي گريزد

مي رود تا باغي ديگربيايد

ودرآن نغمه سرايي كند

وآنگاه تو بي جان برروي گلهاي سپيد وقرمزمي افتي

خسته ترازخسته ترينها

به هرسومي نگري چشمان اورامي بيني

به هرآوايي گوش مي دهي صداي اورامي شنوي

خدايـا مراچه شده؟؟!!