ابن سینا در اشارات از این داستان ، نام برده است و جامی به گفته هانری کربن ، روایت هرمسی آن را به نظم در آورده است : در یونان شاهی دانا بود که وزیری فرزانه و فرهیخته داشت. این وزیر ، راز دانش های پنهان را به او می آموخت . این شاه هیچ کششی به زنان نداشت ، امّا دوست داشت که فرزندی داشته باشد . پس اندکی از آب پشت شاه بر مهر گیاه1 مالید و گیاه را پرورش داد تا از آن راه پسری به وجود آمد که چون تن . اندام او از هر آفتی سالم بود ، از آسمان ندا آمد که نام او سلامان است ؛ پس نامش را سلامان نهادند ؛ و چون از نعمت شیر مادر محروم بود ، دوشیزه ای هجده ساله را که بسیار زیبا بود و سنش نیز از به بیست سال نمی رسید و ابسال نام داشت را برای دایگی او برگزیدند . کودک کم کم بزرگ شد و به دایه دل بست ، تلاش شاه برای جدایی آن دو کارگر نشد .

     پس آن دو به سوی دریای مغرب می گریزند شاه به کمک نیروی طلسم ( به گفته ی جامی نگریستن در آیینه ی گیتی نمای ) جای آنها را می یابد و نیروی عشق را از آن دو می گیرد به طوری که نمی توانند از هم کام بیابند . ناگزیر خود را به دریا –  به گفته ی جامی آتش –  می اندازند تا از این غم رهایی یابند .ابسال غرق می شود و جان می بازد ، امّا سلامان خود را در آب فرو نمی برد ،  پس از مرگ ابسال  سلامان نیز می خواهد خود را بکشد که وزیر دانا دست به کار می شود و او را با خود به غاری می برد و از او قول می گیرد که اگر سه چیز را به جای آورد ابسال را پس از چهل روز ، دوباره به او می نمایاند .

  آن سه چیز شرایط زیر بود :

  1- هیچ چیز از حال و روزش را از وزیر پوشیده ندارد .

  2- سلامان لباسی مثل لباس ابسال برتن نماید .

 3- در همه ی عمرش به جز ابسال هیچ زنی را نخواهد .

سلامان پذیرد و وزیر دانا چهل روز بر درگاه زهره نیایش می کند و سلامان هر روز سیمای ابسال را می دید و با او سخن می گفت

    تا اینکه در روز چهلم چهره ی زهره را که بسیار زیبا و شگرف بود می بیند و ابسال را فراموش می کند . این عشق ناب باعث شد که عشق فانی از جان سلامان رخت بربندد و پدر و پسر ، یکی شوند . سلامان انسان کاملی شود و بر جای پدر تکیه زند و لیاقت شاه بودن را پیدا کند . در این حکایت با دو چهره از زن ، رو به رو هستیم . اوّلی ( ابسال ) چهره ای نفسانی ، فانی و دنیوی و دیگری ( زهره ) چهره ای آسمانی است که با چلّه نشینی و دل بریدن از مادّیات به دست می آید . زهره نماد نور است و روشنی ، نماد خداست او همان ناهید یا آناهید ، ایزد بانوی آبها است . سلامان با دل بریدن از درجات پایین یا بعد مادّی ( ابسال ) به خدا یا غایت درجات عرفانی نایل می شود (زهره).